بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

این داستان خانم مربی :)))

1397/5/12 2:12
نویسنده : ارمغان بهشت
774 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

مدت زیادی بود، یعنی هرچی از زمانی که صمیم به بارداری گرفتم میگذشت بیشتر میترسیدم، بیشتر حس میکردم نمیتونم فرزندداری کنم! در مورد رشد و آموزش و تربیت و مخصوصا چیزی که خیلی برام مهم بود خوشحال کردن بود،

حالا چند روزیه به خودم امیدوار شدم کمی، امروز یه روز خاص برام بود، امروز بعد از سه روز صبح تا عصر آموزش کامل دیدن و شب تا صبح تمرین و انجام تکلیف کردن رفتم واسه امتحان، در واقع اجرا

اجرای چی؟ الان میگم

یه مدت پیش، بهتر بگم پارسال همسری اصرار کرد که بریم جشن عروسی یکی از دوستاش و با یکی دیگه از دوستاشون که در واقع دوستی سه نفره داشتن هم هماهنگ کرده بود بیان با خانمشون و با وجود اصرارای من برای نرفتن به طور مسخره ای ما قبل از حتی اقوام نزدیک اونجا بودیم! که البته خانواده اون یکی دوستشون که قابل ذکره قبلا ندیده بودمشون هم زودتر از ما رسیدن، خلاصه اون شب سر صحبت با شوخی در مورد این قضیه زود رفتن و عکس العمل خانواده عروس و داماد از دیدن دو نفر که تا بحال ندیده بودنشون و ساعت 7 اومدن عروسی باز شد؛ و وقتی هم که اون بنده خدا فهمید من گرافیک خوندم به اوج خودش رسید، آخه اونا یه گروه از مربیای آموزش دیده بودن که به طور رایگان و گاهی حتی خودشون هزینه از جیب میکردن میرفتن و برای بچه ها برنامه های شاد قرآنی اجرا می کردن و به منم پیشنهاد داد بهشون بپیوندم که یکیو لازم دارن براشون کلیپای کارتونی تربیتی بسازه و تصویر سازی برای قصه هاشون کنه، من واقعا ذوق کردم چون یه هفته ای بود میگفتم من برا چی بدنیا اومدم اصلا! چرا به هیچ دردی نمیخورم!؟ پس این ذوق و علاقه هام برای چی درونمه؟ اما هروقت کار به جایی می کشه که باید از حریم امن خونم و گوشه مبلم جدا شم واقعا استرس میگیرم و دلم نمیخواد بِکَنَم! خلاصه بعد اون ماجرا یه بار دیگه هم زنگ زد و پیشنهادشو تکرار کرد منم تایپ پایان نامه مجتبی رو بهونه کردم و گفتم حالا اونایی که اومدن برای مصاحبه و اراِه کار رو قبول کن منم هنوز آمادگی ندارم.

و با خیال راحت اومدم دوباره سر جام نشستم و چای و فیلم یا کتاب یا هرچی...

گذشت تا یه هفته پیش باز بهم پیام داد که دوره تربیت مربی گذاشتیم و مربیای خودمون از قم دعوت کردیم و خیلی جامع و کامله اگه دوس داری بیا، باز استرس گرفتم! چرا؟ چون حس کردم محیط امنم داره از دست میره! با اینکه واقعا خسته بودم از سبک زندگی راحت و بی دغدغه م! اما باهاش بد نمیگذشت! منم یکم دل دل کردم و نهایتا با یکم تحقیق قبول کردم که بعد از قبول ازدواج با مجتبی بهترین تصمیم زندگیمه.

دوره واقعا خیلی بود از چند نفر روحانی دلسوز و حرفه ای، امروز با اینکه این چند روز خیلی بهم فشار کار و بیخوابی و تمرین و آموزش تند تند و پشت سرهم اومده بود اما واقعا دلم برای بچه ها ... برای اساتید برای کلاسا برای آموزشا و برای هرچیزی که منو به اون محیط وصل میکرد تنگ شد، خلاصه من سه روز فشرده برای تربیت مربی کودک البته قرآنی آموزش دیدم و حس میکنم بجز اعتماد به نفس و روی اجر و البته روانشناسی که گذاشتن به عهده خودمون که با وجدان دنبالش بریم که مبادا بخاطر اشتباه یه معلم قران یه بچه از دین اون معلم زده بشه، همه چیز دارم. امروزم یه اجرا داشتیم که واقعا تعجب خودم و اون دوستمون که عمو روحانیا امتحان رو گذاشتن به عهده خودش رو برانگیختم :))))) البته نه اونقد که باید اما برای کسی که برای کنفرانس فقط کف کلاس غش نکرد اونم چون استاد سریع صندلیوگذاشت زیر پاش زیادی خوب بود! :))))))))))

خب الحمدلله، فقط میمونه امتحان از 2تا کتاب و یکی دوتا فایل صوتی که اونم میگذرونیم انشاالله با موفقیت. و البته 20 ساعت اجرا! :) خدا کریمه

ولی تمام سعیمو میکنم که مربی خوبی باشم، دوستان برام دعا کنین،

راستی اینم که گفتم بخاطر بچم میرسیدم یکم تو این دوره بخاطر آموزشا ترسم ریخت، الان فقط برای وقت بزرگ شدنش میترسم! خخخخخ

شوخی کردم خدا بزرگه :) (ایموجیا هم دیگه منو نمیشناسن! چرا کار نمیکنن آخه!!!؟ :/

 

بعدا نوشت: هه هه هه بازم اومدم، رفتم تو وبلاگم ببینم چقدر این مطلب طولانی شده که چشم خورد به موضوع مطلب قبلی! دیدم اونجا در مورد مصاحبه گفتم! خخخخخ اشکال نداره فدا سرتون خندونک ظاهرا ایموجیا هم درست شدن اما خب من دیگه باید برمبخوابم، شبتون بخیر و التماس دعای فراااااووووون

راستی اگه خواستین با گروه آموزشی عمو روحانی آشنا بشین که پیشنهاد میکنم برای بخصوص اونایی که دنبال تربیت دینی غیرمستقیم و شااااد هستن ( بدون موسیقی) حتما پیگیر باشن توی مجازی هم ویدیو دارن. فقط کافیه عمو روحانی رو سرچ کنید موفق باشیدمحبت

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان عفیفهمامان عفیفه
15 مرداد 97 13:39
خیلی عالیه
آفرین
ارمغان بهشت
پاسخ
ممنون عزیزممحبت